![]() |
![]() |
|
| سالاد رما با چاشنی ایتالیایی , عسل , پارک , دست پخت انو . |
|
گر حال تو همچون , من آشفته خراب است ...
گر خواهش دل های منو تو , بی جواب است ... ای وای به حال هر دوی ما ...! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط انو |
|
|
در انتظار آمدن قطارم
قطاری که مسافرم در آن نیست , من هم در آن نیستم ... روی ریل , ریلی تا بی نهایت . . ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط انو |
|
|
هستم ولی خستم ...!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط انو |
|
|
میشه از عشق تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو , مشرق نو برپا کرد میشه از برق نگات خورشیدو خاکستر کرد میشه از گندمیای سر زلفت یه عالم شعر نوشت آره از عشق تو دیونگی م عالمی داره آره از عشق تو مردن . . . میشه از عشق تو مردو دیگه از دست همه راحت شد دیگه از دست تو هم راحت شد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط انو |
|
|
بازم یه سال دیگه شب های قدر رفتن و علی رو هم با خودشون بردن . خدایا تو کاری کن تا علی برای همیشه در قلبم بمونه , تا یادم باشه که کی هستم و کجا هستم .""" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط انو |
|
|
زندگی آنچه زیسته ایم نیست
بلکه چیزیست که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم .""" مارکز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط انو |
|
|
اهل شکایت نیست این دل ,
همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل ازین بدتر نشه رسوایی ما که تنهاتر نشه تنهایی این دل ." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 7 قبل از ظهر توسط انو |
|
|
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 7 قبل از ظهر توسط انو |
|
|
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلهای حسرت نمی چینی دیگه خورشید چهرتو نمی سزونه جای سیلی های باد روش نمی مونه دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7 قبل از ظهر توسط انو |
|
|
نگاهی میکنی ...
مگر عاشق ندیدی یا شاید دیدی و رسواترین عاشق ندیدی تو "یا ما مجنونیم و خونه خرابی عالمی داره یا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمی داره خداییش فرقیم انگار نداره یا اگه داره دل رسوای ما بند کرده و بازم گرفتاره !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط انو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فهمیدی دوست دارم دلم برات بازیچه شد
خواستم که نفرینت کنم اما دلم راضی نشد طفلی دلم نمی دونس می خوای که اونو بشکنی زیاده حرفای دلم خودت نخواستی بشنوی . . . ! |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
کتیبه قلبها یاسمن مثل تنهایی شب زندگی , خستگی , تنهایی و هیچ . . . ! فلاخن یوسف |
|
RSS
|